شبکه افق - 10 خرداد 1403

جنبش "ایران"، مقدمه جنبش "جهان" ( گزارش پدران به فرزندان)

در سی و چهارمین سالگشت رحلت امام خمینی _ نشست (تفکر بسیجی، از نیویورک و لندن تا توکیو و جاکارتا) _ خرداد ۱۳۹۶

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان و تشکر می‌کنم که بنده را به این جمع انقلابی پذیرفتند و دعوت کردند. بخصوص که شنیدم این از آن اردوهایی است که پول دادید و با خرج شخصی آمدید با این که همه دانشجوهستند و با جیب خالی، ولی هزینه کردید که بیایید و در دوره کوتاهی یک نمونه بسیار کوچک از سبک زندگی مجاهدانه را تمرین کنید. گفتند که یک مدتی دوستان بی آب و غذا در بیابان رهایشان کردند و هم جلسات علمی‌و آموزشی و فکری و گفتگو و هم تجربه کردن زندگی ساده بدون موبایل و بدون ارتباطات و این چیزها. با توجه به این که یکی از صدها هزار بسیجی که توفیق داشتیم در 7- 8 تا عملیات در دوران 8 سال مقاومت که در واقع جنگ جهانی بود چون از 10- 15 کشور اسیر گرفتند و در تحریم مطلق بلوک شرق و غرب، همین رژیم‌هایی که در 5 تا کشور مسلمان عربی 5- 6 سال است جنگ راه انداختند تروریزم و تجاوز و تحریم و غارت مردم مظلوم عرب در یمن و سوریه و عراق و لبنان و فلسطین و در بحرین و مصر و تونس، همان­هایی بودند که در آن 8 سال با آخرین سلاح‌های مدرن و مستشار و عکس­های ماهواره ای و سلاح‌های شیمایی که انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، آلمان‌ها و صهیونیست‌ها و شوروی و کمونیست‌ها همه به صدام می‌دادند و از 10- 15 کشور مزدور آورده بودندو از آل سعود و بحرین و امارات همه شان با هم میلیاردها میلیارد دلار پول می‌دادند اسلحه می‌اوردند مزدور می‌آوردند و ما این جا یک ملت تنها، ملت ایران زیر پرچم امام و انقلاب و با شعار یا حسین و با دست خالی و در تحریم مطلق و آخرین موشک‌ها و هواپیماها و بمب‌های شیمیایی به صدام می‌دادند و حتی آن آخر جنگ داشتند او را به بمب اتم علیه ما مسلح می‌کردند. آخر جنگ هم صدام اعلام کرد من به نمایندگی از تمام رژیم‌های منطقه و آمریکا با ایران و انقلاب اسلامی‌جنگیدم چون این انقلاب کل منطقه را بهم می‌ریخت ملت‌ها قیام می‌کردند رژیم‌ها سرنگون می‌شدند. این جنگی که در منطقه باز همان‌ها، همان جبهه یک جنگ جهانی 5- 6 ساله دیگر از انقلاب اسلامی‌شکست خوردند در یمن، عراق، سوریه، فلسطین، غزه و غیر غزه در فلسطین، لبنان همه جا اردوگاه اسلامی‌پیروز شد و دارد پیشروی می‌کند. این جنگ منطقه ادامه آن جنگ 8 ساله است. همان‌هایی که با ما حمله کردند همان‌ها به این ملت‌های 5 کشور عرب که ملحق شدند همان‌ها به اینها حمله کردند و حالا شکست می‌خورند.

من بیشتر به نظرم رسید که آن چیزی که از مباحث نظامی‌مهم تر است در رابطه با آن با هم صحبت کنیم آن روح جهادی و انقلابی و اخلاق مجاهدانه بچه‌های ما در دوران جنگ است. البته همه طبیعتاً در یک سطح نبودند حتی همه شما در یک سطح نیستند به لحاظ علمی‌و معرفتی، به لحاظ عمل و عمل صالح، اخلاص و تقوا، همه شهدا در بهشت هستند اما بهشت داریم تا بهشت. همینطور که جهنمی‌ها در عذاب هستند جهنمی‌داریم تا جهنم. عذاب داریم تا عذاب. اغلب بچه‌هایی که در جنگ عملاً فرمانده می‌شدند بچه‌هایی بودند به سن شماها کمتر از شماها. خیلی از بچه‌ها از دوران دبیرستان به منطقه می‌آمدند. فرماندهان لشکرها سن متوسط شان حدود 20- 21 ساله بود. ما چندتا فرمانده 19 ساله 20 ساله داشتیم. پیرهایشان 26- 27 ساله بودند و امام به این‌ها اعتماد کرد و این‌ها بزرگترین کادرهای افسری ارتش‌های جهان را شکست دادند. حالا آن خصوصیتی که در این بچه‌ها بود چون سوال و مسئله این بود آنهایی که اسوه بودند، الگو بودند، بلاتر بودند چه دانشگاهی بودند، طلبه بودند، دبیرستانی بودند، کارگر و روستایی بودند، کارگر بازار بودند، همه تیپ آدم توی آن‌ها بود. چون بحث مدیریت تشکیلات است. بحث این است که تشکیلات انقلابی و جهادی چگونه مدیریت می‌شود؟ در جنگ در آن 8 سال، تقریباً می‌شود گفت هرکس به رده‌های بالا رسید بچه‌های بسیج در لشکرهای عملیاتی، گردان‌ها، واحدهای تخریب، تخریب چی، اطلاعات عملیات، ادوات، توپخانه، بعداً زرهی، چون بچه‌های ما اصلاً زرهی نداشتند یعنی هرچه تانک و توپ و زرهی بود همه غنیمتی بود و همه را از نیروهای دشمن گرفته بودند این که از بیرون توپ و تانک بخرند و بیاورند به بچه‌ها بدهند اصلاً هیچی نبود بچه‌ها با دست خالی بودند. در جنگ‌های دنیا اول هواپیماها بمباران می‌کنند توپخانه‌ها آتش سنگین می‌ریزند هلی کوپترها در منطقه حاضر می‌شوند و تانک‌ها جلو راه می‌افتند و زره پوش و... بعد نیروی پیاده می‌رود. اما در جنگ ما سلاح‌ها کم بود اول نیروی پیاده خط شکن بچه‌های بسیجی حرکت می‌کردند سپاه و ارتش هم برای خودش که گاهی مشترک بود و گاهی جدا بود. نیروی پیاده جلو حرکت می‌کرد روی زمین، در باتلاق، در کوهستان و برف و یخ، در عبور از هور و باتلاق و نیزار و رودخانه می‌رفتند خط را می‌شکستند پاکسازی می‌کردند، مستقر می‌شدند بعد که پاتک‌ها و آتش‌های فوق العاده سنگین که یک صدم آن آتش‌ها را هم ما نداشتیم روی سر بچه‌ها می‌ریخت و مقاومت می‌کردند بعد کم کم نیروهای مجهزتر و امکانات وارد می‌شد در بعضی از عملیات‌ها هم نمی‌توانستند وارد بشوند. در 7- 8 تا عملیات بودم ندیدم که نیروی زرهی و نیروهای تانک باشد جلو برود و ما پشت سرشان برویم. نیروها با آمادگی مطلق و با چشم باز می‌رفتند. البته سطح ایمان و اخلاص و شجاعت بچه‌ها مثل هم نبود این روشن است. حتی در گردانی که برای خط شکستن می‌رفت و همه می‌دانستند احتمال شهادت بالاست باز همه مثل هم نبود در 200- 300 نفر آدم 20- 30 نفر از بقیه قوی تر، محکم­تر بودند که بقیه چشم­شان به این‌ها هم بود حتی یک جاهایی که اینها با آمادگی کامل برای شهادت آمدند سخت بود می­دید سرشان متلاشی می‌شود یکی دستش قطع می‌شود ولی تو باید جلو بروی. گفتن آن آسان است ولی در صحنه عمل که قرار می‌گیری خیلی سخت است. خب این تفاوت‌ها بود بخاطر تفاوت‌های معرفتی و ایمانی بچه‌ها از قبل از عملیات در پشت جبهه. حالا چه رسد آن‌هایی که اصلاً نمی‌آمدند. این توهم هم که در ذهن شماهاست که دهه 60 همه ملت، همه جوان‌ها، همه مردم انقلابی، جبهه ای، همه اینطوری بودند حالا دهه 80 و 90 اینطوری شده این هم تصور غلطی است. در همان دهه 60 هم در لحظات خطر هزاران نفر ترور شدند و در جنگ، بالاخره صدها هزار نفر نیرو لازم بود همه خانواده‌ها همه نمی‌رفتند و نمی‌آمدند. شما در فامیل‌های خودتان بپرسید از هر 50تا خانواده 3- 4 تایشان جبهه می‌رفتند بقیه نمی‌رفتند. می‌ترسیدند. خیلی‌ها طرفدار بودند ولی تا پشت جبهه ولی در خود جبهه نه! این تصور که جوان‌های دهه 60 همه انقلابی، مجاهد، شهادت طلب و این که همه شان شب‌ها نماز شب می‌خواندند و روزها فلان نه، اینطوری نبود مثل الآن بود هرکس دوتا صفت داشت این فرمانده می‌شد و بالا می‌رفت. ولو یک بسیجی باشد که از دهات آمده یک نیروی تک تیرانداز عادی است ولی در دوتا عملیات نشان می‌داد که لیاقت دارد عرضه دارد، ضریب هوشی اش بالاتر است، شجاع است، قدرت مدیریت چند نفر را دارد، و ریسک پذیر است و نمی‌ترسد. درست گوش می‌کند و کار جمعی بلد است. او به سرعت بالا می‌رفت. اغلب فرمانده تیپ‌ها، فرمانده گردان‌ها، معاون لشکر، همه این مسئول محورها بچه‌های کاملاً عادی بودند که در 4- 5تا عملیات که حضور داشتند بطور طبیعی بالا می‌آمدند. یکی کارامد است، ریاست‌ها تشریفاتی نبود چون بحث مرگ و زندگی و حق و باطل بود. تشریفاتی نبود بر اساس کارآمدی بود یعنی بنا بر این بود حالا نمی‌خواهم بگویم همیشه هم رعایت می‌شد ولی معیار اصلی این بود که وقتی یک کسی مسئولیتی را می‌پذیرد چقدر توان دارد و عرضه دارد که آن را درست اجرا کند با کمترین شهید و با کمترین تلفات و ضایعات و با بیشترین دستاورد.

دو) کارآمدی و گمنامی‌خواستن، تواضع، اخلاص، گمنامی. اینها خصوصیات اغلب بچه‌ها بود ادا و اصول نداشتند. فرمانده لشکر یک بسیجی ساده است و گاهی مسائلی پیش می‌آمد که گاهی هم خنده دار بود و مثلاً یک بسیجی ساده دم در پایگاه مثلاً نگهبان است فرمانده لشکر ا و را نمی‌شاخت راهش نمی‌داد و می‌گفت به من گفتند کسی را راه ندهید او هم درگیر نمی‌شد که می‌دانید من کی هستم؟ همانجا می‌نشست و می‌گفت پس به مسئولت بگو تماسی بگیرد و بگوید برادر فلانی است. من بیش از 100 نفر از کسانی که می‌شناختم شهید شدند از نزدیکترین افراد و دوستان و خویشان تا افرادی که در منطقه با آن‌ها آشنا شده بودم ولی در همان دو ماهی که با هم بودیم دوتا برادر شدیم. صحنه شهادت ده‌ها نفر را از نزدیک دیدم یعنی بعضی‌هایشان در آغوش من جان دادند یا کنار من شهید شدند و خون شان در سر و صورت ما ریخت. این بچه‌ها را من از هر کدام شان ده‌ها خاطره از همین اخلاص و تواضع شان که خودشان را حقیر و هیچ کس می‌دانستند ولی خیلی بزرگ بودند و هیچ وقت دنبال مطرح شدن هیچ جا نبودند دنبال گمنامی‌بودند. کارهای مثبت شان را پنهان می‌کردند. نماز شب‌هایشان را پنهان می‌کردند. نوکری برای بقیه را شب یا نیمه شب پنهانی انجام می‌دادند. لباس‌های بقیه را بشورند، کفش‌هایشان را بشورند، دستشویی‌ها را بروند تمیز کنند. کنتور مادی برای خودشان نمی‌انداختند. کارهای خوب شان را مخفی می‌کردند. ما هزاران هزار رزمنده داریم که یک برگ سند برای خودشان ندارند که جبهه بودند. بارها مجروح شدند بیمارستان‌ها رفتند ولی یک برگ سند ندارند که مجروح هستند، ترکش خوردند و شیمیایی هستند. نرفتند درصد جانبازی بگیرند. پولی هم نگرفتند. البته آنهایی که درصد جانبازی و این کارها را کردند کمترین حق شان بوده، ولی می‌خواهم بگویم خیلی از آنها با کراهت و از سر اجبار این کارها را کردند. همین بچه‌هایی که داشتیم برای شکستن خط فاو در سال 64 آموزش می‌دادیم در اتاق بچه‌های ما هرکس پول داشت روی طاقچه می‌گذاشت هیچ کس نمی‌دانست چه کسی چقدر پول گذاشته و هرکس هر چقدر لازم داشت برمی‌داشت اصلاً معلوم نبود که چه کسی پول گذاشته و چه کسی چقدر پول برداشته! یک مالکیت مشترک بود همه چیز برای همه بود یعنی ما این مفهوم برابری و برادری را که فقط اسمش را شنیده بودیم آنجا دیدیم و تجربه کردیم. این که می‌گویند وقتی امام زمان(عج) تشریف می‌آورند بشر را طوری تربیت می‌کنند که دست توی جیب هم می‌کنند به مقدار لازم برمی‌دارند او هم نمی‌گوید دستت توی جیب من چه کار می‌کند؟ و چقدر برداشتی؟ و چقدر گذاشتی؟ این زمان تربیتی امام زمان است ولی ما نمونه‌های کوچک آن را در منطقه دیدیم.

اصل مسئله اخلاص بود. امام(ره) بچه‌ها را طوری تربیت کرد که او را از نزدیک ندیده قلب‌ها و روح‌هایشان بزرگ شده بود. یک بچه 15- 16 ساله منطقه می‌آمد سواد و مدرکی نداشت ولی حکیم بود. جمله‌هایی از دهانش صادر می‌شد یک چیزهایی در وصیتنامه اش می‌نوشت انگار 10- 20 سالی درس حکمت و عرفان دیده است. امام(ره) می‌گفت انسان خودش را در جوانی اصلاح کند هرچه سن تان زیادتر می‌شود توجه تان به دنیا و وابستگی‌هایتان بیشتر می‌شود. امام می‌گفت جوانها به خدا و ملکوت نزدیک تر هستند. خدا صدای

جوانها را بهتر از مسن‌ها می‌شنود. هرچه از عمر انسان بگذرد چیزهایی به انسان افزوده می‌شود که او را از خدا دور کند دیگر صدای فطرت خود را نمی‌شنود. امام می‌گفت تا جوان هستید شما صدای خدا را می‌شنوید و خدا هم صدای شما را می‌شنود سن تان هرچه بالاتر برود آلوده می‌شوید گناه می‌کنید و دور می‌شوید نه شما صدای خدا را درست می‌شنوید خداوند هم دیگر صدای شما را نخواهد شنید. اینها حرف‌هایی بود که امام اهل معنا بود گفت. شما چهله نشستید چهل سال عبادت و ریاضت کشیدید بروید وصیتنامه اینها را بخوانید و ببینید یک شبه چطور ره صد ساله را پیمودند.

و اما جسارت انقلابی؛ محافظه کار شدن. اغلب آدم‌ها جوان‌هایی که انقلابی بودند وقتی پیر می‌شوند محافظه کار و ترسو می‌شوند. یک دلیل آن وابسته تر شدن است. وابسته به جان، وابسته به مال، وابسته به حیثیت، می‌ترسند از دست بدهند. می‌گوید من 40- 50 سال زحمت کشیدم به اینجا رسیدم. می‌ترسد مثل یک جوان 20 ساله صادقانه و خالصانه و صریح و مستقیم حرفش را بزند. یک بخش آن هم این است که یک چیزهایی را دیده و تجربه کرده که می‌گوید این بچه‌ها تجربه نکردند می‌گوید من اگر 30 سال پیش این تجربیات الآن را داشتم معلوم نبود همیشه همین کارها را بکنم این حرف درست است و غلط است. درست است از جهت اشتباهات روشی و تاکتیکی. بله تجربه مهم است حتماً یک جوان و نوجوان خطاهایی می‌کند اگر تجربه داشت، عقل داشت، سواد داشت به شیوه درستی عمل می‌کرد. این درست است. اما آن بخش دوم آن که بگوید اصلاً حق و باطل در دوره جوانی مثل این که در دوره پیری و میانسالی متفاوت است یعنی تجربه ای که نتیجه آن این باشد که بعد تو بگویی حق و باطل مساوی است یا فداکاری برای حق آن هم تا حد جان حالا فهمیدیم که ارزشی ندارد. این سقوط است این انحطاط است. این همان چیزی بود که باعث می‌شد حتی در صدر اسلام کسانی که در جوانی باید ده بار شهید می‌شدند اما چهل سال بعد در سن میانسالی و پیری به پول و طلا و زن، یعنی منظور زن بارگی است، فساد مالی، فساد سیاسی و فساد اعتقادی، و با علی می­جنگیدند. خب تجربه‌های شما را که علی داشت بیشتر هم داشت. چرا مسیرت را جدا کردی. نکته دیگر که بعضی موقع همان موقع به امام می‌گفتند که اینقدر دایره مبارزه را وسیع نگیر. حالا در ایران هنوز همه مسائل ما حل نشده، صدام به نمایندگی از همه آن‌ها حمله کرده است. خب حالا شما فقط علیه صدام موضع بگیر چرا همزمان علیه رژیم‌های فاسد منطقه، صریح می‌گویید همه اینها فاسد و خائن هستند. چرا دایره دشمن را وسیع می‌گیرید و دشمن تراشی می‌کنید؟ چرا ایران را در منطقه برای آمریکا و شوروی و نوکرهایشان یک کشور خطرناک جلوه می‌دهید؟ این حرف باعث می‌شود که همه آن‌ها علیه ما متحد شوند. امام(ره) جواب می‌داد که این‌ها همه علیه ما متحد هستند اینها اصلاً نمی‌خواستند شاه سقوط کند. الآن همه این­ها پشت صدام هستند و الا مگر صدام به تنهایی جرأت می‌کرد به ما حمله کند؟ شما خودتان را به نادانی می‌زنید و تجاهل می‌کنید. همین‌ها همه شان به ایران حمله کردند و می‌خواهند ایران را ساقط کنند و امام صریح در سخت ترین شرایط جگ، ببینید امام پیام قطعنامه داده و گفته صلح. خب ظاهر آن این است که شما اینجا از چندتا هدفی که اعلام کردید به آن رسیدید اما یکی از آن که سقوط صدام بود هنوز نشده، صلح کردید. در همان موقعیت امام همین را می‌گوید. اولاً حکم اعدام سلمان رشدی را اعلام می‌کند. اینهایی که می‌گویم همه درس تشکیلاتی است. یک بُعد آن اخلاق و اخلاص و فداکاری و صداقت است که نمونه‌هایی از جنگ و قطعنامه و امام را به شما گفتم. اصل تشکیلات هم آن است بقیه­اش می‌آید. تجربه و ابزار و پول و امکانات می‌آید. اصل این تشکیلات ثابت کارآمد آن است آن ابعاد معنوی را داشته باشد.

حالا بُعد دوم؛ نترس بودن و جوگیر نشدن. نباید جوگیر شوید. همه آن زمان علیه امام حرف می‌زدند قضیه قطعنامه هم پیش آمده! ببینید امام چه می‌گوید؟ می‌گوید من به صراحت اعلام می‌کنم که جمهوی اسلامی‌ایران پناهگاه و پایگاه همه انقلابیون جهان است. اینجا خانه دوم همه مبارزین و همه نهضت‌هاست. هرکس در دنیا دارد علیه ظلم و استکبار و استبداد و کفر می‌جنگد ایران خانه دوم اوست. 8 سال جنگ شده است گرفتاری‌ها وجود دارد. خود آمریکا مستقیم وارد جنگ شده، هواپیمای مسافربری مار ا زده! دوتا اسکله نفتی ما را نابود کرده! ایران زده یک ناو آمریکایی را غرق کرده! بمب شیمیایی توی کردستان عراق زده و 5- 6 هزار کُرد مظلوم عراقی مسلمان را کشته است. توی کرمانشاه و سنندج ما زده صدها بلکه چند هزار نفر را گرفتار کرده است که تا همین الآن بعضی‌هایشان گرفتار هستند. اینجا باید همه حرفهایمان را پس بگیریم. امام فرمودند در وضعیت جنگ به لحاظ تاکتیکی یک وضعیت است اما از اصول و شعارهایمان ما کنار نمی‌رویم اگر کنار بروید و هیچ کس جلوی این‌ها نایستد می‌آیند همین کارها را بیشتر انجام می‌دهند. می‌گوید من به صراحت اعلام می‌کنم که ایران با تمام وجود برای احیای هویت مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می‌کند. ما جهانی عمل خواهیم کرد. می‌گوید ما در تمام جهان سرمایه گذاری خواهیم کرد. به لحاظ فرهنگی، سیاسی و اگر لازم شد نظامی، برای این که هویت اسلامی‌امت پیامبر(ص) دوباره احیاء بشود یعنی همه به اسلامی‌بودن و مسلمان بودن افتخار کنند. دیگر چی؟ می‌گویند شما چرا دارید رسماً مسلمانان را دعوت می‌کنید که بروند قدرت را از غرب و شرق، از کمونیزم و سرمایه داری بگیرند؟ شما عملاً دارید می‌گویید که ما درگیر نبرد قدرت جهانی شدیم. امام می‌گوید بله همین طور است من همین را می‌گویم. بعضی جمله‌ها را امام دارد که اگر نگویید امام گفته می‌گویند افراطی است. دلیلی ندارد ما مسلمان‌های جهان را دعوت نکنیم به این که از اصول تصاحب قدرت در سطح جهان پیروی نکنند. امام صحبت از تصاحب قدرت در سطح جهان می‌کند و می‌گوید یک اصولی دارد و ما هم دلیلی ندارد که پنهان کاری کنیم. ما علنی می‌گوییم و همه مسلمانان را دعوت می‌کنیم که بروید بر اساس این اصول قدرت را در سطح جهان در اختیار بگیرید. قدرت را از استکبار پس بگیرید. می‌گوید ما صریح اعلام می‌کنیم که باید برای پیشبرد اهداف و منافع ملت محروم ایران در سطح جهان برنامه ریزی کنید. ما برای ایران پروژه جهانی داریم ایران یک کشور دسته دو و درجه سه نیست. از همان موقع امام می‌گوید ایران اسلامی، باید یک ابرقدرت جهانی باشد. یک وقتی مرحوم سیداحمد به امام گفته بود آقا بالاخره دنیا بین دوتا ابرقدرت آمریکا و شوروی... هنوز جمله اش را تمام نکرده، امام می‌گوید سه تا ابرقدرت، سومین آنها ما هستیم. سومی‌ابرقدرت مستضعفین و ابرقدرت اسلام است. می‌گویند شما می‌خواهید امپراطوری ایران و امپراطوری شیعه ایجاد کنید. امام می‌گوید ما دنبال مادیات و قدرت نیستیم اگر هم می‌گوییم قدرت در سطح جهان، برای دفاع از محرومین و مستضعفین و عدالت است نه این که ما برویم کنار آمریکا و شوروی و یک مستکبر دیگری بشویم! ما برای نجات محرومین هستیم. اگر خیلی اصرار دارید بله ما دنبال تشکیل یک امپراطوری جهانی هستیم منتهی امپراطوری مستضعفین جهان. امپراطوری فقرا و محرومین. شما افق نگاه تشکیلاتی تان را به این سمت ببرید و ببینید امام تا کجاها را دارد می‌بیند و افق را اینقدر بالا بیاورید. مدام منفعل، آی ما را نزنید! آی ما را ببخشید! آی به ما رحم کنید! اصلاً این حرفها در منطق امام نیست. ایشان می‌گوید ما برنامه داریم یک پروژه جهانی داشته باشیم. می‌گویند آقا شما به جهان چه کار دارید فقط بروید مشکل خودتان را حل کنید. امام می‌گوید ما باید در ارتباط با همه مردم جهان، رسیدگی به مشکلات و مسائل همه مسلمانان جهان، حمایت از مبارزان و همه مبارزان جهان و گرسنگان و محرومان همه جهان با تمام وجود تلاش کنیم. این پروژه امام است ما یک پروژه جهانی تشکیل می‌دهیم. سنگرهای کلیدی را در منطقه و در سطح جهان قطع کنید. سنگرهای کلیدی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اقتصادی و نظامی، نقاط کلیدی و سنگر کلیدی مثل همین اتفاقاتی است که الآن دارد می‌افتد. پایگاه‌ها و تنگه لبنان، فلسطین، یمن، جاهایی که نتوانند مسلمین را غارت کنند. امروز بچه‌های ما یک کاری کردند که دیگر هیچ ارتشی در غرب و شرق عالم جرأت نمی‌کند به ایران حمله کند. اشغال کند چون می‌دانید که نمی‌توانند. دیگر جرأت نمی‌کنند که بیایند حتی یک کشور اسلامی ‌را اشغال کنند نیرو پیاده کنند و بمانند امام آن موقع که درگیر جنگ بودیم گفت اگر آمریکا جرأت کند به ایران حمله کند ما جنگ جهانی سوم را به راه خواهیم انداخت. گفت تمام نفت منطقه که به همه جهان می‌رود تماماً به آتش کشیده خواهد شد و چتربازان تان را هم نمی‌گذاریم از هوا به زمین برسند همه شان را روی هوا می‌زنیم اینها ادبیات این پیرمرد است. این باعث شد که همه بترسند و کسی به ایران حمله نکند و الا در دنیا هیچ قدرتی نبود که از آمریکا و شوروی نترسد. این‌ها یک پخ می‌کردند سه تا دولت و حکومت سقوط می‌کرد! آمریکا آن طرف موتور ناوش را روشن می‌کرد این طرف دنیا حکومت سقوط می‌کرد اینطوری بودند تا می‌گفتند آمدیم اصلاً لازم نبود بگویند آمدیم تا اشاره می‌کرد آمریکا نصف دنیا را و شوروی هم نصف دنیا، روسیه زمان کمونیست‌ها. امام اولین نفری بود که گفت هیچ غلطی نمی‌توانی بکنی لانه جاسوسی اینها را گرفتند. آن همه زمان آن‌ها را نگه‌شان داشتند، مدام می‌گفت آمدیم بمب اتم می‌زنیم و... اصلاً با امام(ره) ترس دنیا را از قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها ریخت. نگفت یک وقت هو نکنند یک وقت مسخره‌ام نکنند. ایران به عنوان یک دژ نظامی و آسیب‌ناپذیر نیاز سربازان اسلام را در سراسر جهان تأمین و همه آن‌ها را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و به اصول و روش‌های مبارزه علیه نظام‌های کفر و شرک آشنا می‌کنم. امام می‌گوید این‌ها اصول سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی است هرکس غیر از این است منحرف است مسئولین در برابر مسلمین جهان، مظلومین و گرسنگان جهان، ما در کنار مبارزان و چریک‌ها، ایران دژ نظامی آسیب‌ناپذیر، پناهنگاه، تأمین نیازهای سربازان اسلام در سراسر جهان که در مبارزه با استکبار و ظلم و دیکتاتوری مبارزه کنند است، به همه آن‌ها هم اصول مبارزه را آموزش می‌دهیم و هم روش مبارزه را آموزش می‌دهیم. فکر می‌کنید امام این‌ها را در چه پیامی گفته است؟ پیام قطعنامه. آن پیامی که گفته نیروهایمان را از داخل عراق عقب می‌کشیم و جنگ تمام؛ و باید معلوم بشود متجاوز چه کسی است؟ در آن پیام این حرف‌ها را زده است و اما ما حتی از یکی از شعارهایمان عقب نمی‌نشنیم. تمام شعارهایی که دادیم درست است. چون بعضی‌ها آمدند گفتند خب دیگه قطعنامه امضاء شد پس معلوم می‌شود شعارهایمان غلط بوده است! حتی بعضی از مسئولین این را گفتند. امام گفت نه این‌طوری نیست شعارهای ما درست بوده، ما مظلوم بودیم وظیفه ما جنگیدن بوده، الآن هم اگر شرایط خاص پیش نمی‌آمد باز هم ما می‌جنگیدیم. جای حق و باطل عوض نشده، از فرزندان عزیزم و از جوانان عزیزم که در جبهه‌های آتش و خون از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ فداکاری کردند از همه شما تشکر می‌کنم و شما را به صبر و مقاومت و هوشیاری دعوت می‌کنم.

ممکن است بعدها کسانی آگاه یا ناآگاه بگویند که ثمره خون شهدا، شهادت و ایثار چه شد؟ نزدیک 200 هزار از بهترین بچه‌های ما شهید شدند. چه شد؟ اغلب کسانی که این حرف‌ها را می‌زدند خودشان به جبهه نمی‌آمدند، ثانیاً این‌ها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‌خبر هستند. شما فکر کردید مسئله شهادت فقط یک مسئله مادی است؟ سلوک الی‌الله است. چند صد هزار و چند میلیون ولیّ خدا تربیت شد. امام می‌گوید این کار بزرگی است ضمن این که ما جنگ را بردیم. حالا توضیحش را خودتان بروید بخوانید که امام می‌گوید همین الآن ما جنگ را برده‌ایم و انقلاب ما صادر شد. وضعیت جهان بعد از این جنگ تغییر خواهد کرد و واقعیت هم تغییر کرد حالا دارید آثار آن را می‌بینید. آن امتحان تمام شد و امتحان دیگری شروع شد روز محاسبه بزرگتر در محضر خدا در پیش است. آن‌هایی که به هر دلیلی از تکلیف بزرگ و مبارزه طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندان‌شان را و دیگران را از آتش حادثه دور کردند مطمئن باشند از معامله با خدا طفره رفتند خسارت بزرگی کردند حسرت آن را در قیامت، در محاسبه حق خواهند کشید آن روز حسرت خواهید خورد که چرا در این 8 سال یک بار هم جبهه نیامدید. شرمنده خواهید شد. نگذارید مدعیان بی‌هنر امروز و قاعدین کوته‌نظر دیروز به صحنه برگردند من بین شما باشم و نباشم به همه شما وصیت می‌کنم نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم روزمره زندگی به دست فراموشی سپرده بشوند. من خواستم یک مقدار شما را با ادبیات آن سال‌ها که اصلاً به دنیا نیامده بودید نسل بعد از جنگ و امام، با این گفتمان و ادبیات نسل ساخته شد. یک بُعد آن اخلاص و معنویت است که برای خدا کار گمنام کار کنید فداکار باشید و همیشه خود را بدهکار بدانی نه طلبکار و خسته هم نشوی. نه مأیوس بشوی، نه بترسی، و نه موقع شکست شک کنی نه مغرور بشوی و موقع پیروزی طلبکار بشوی. آموزش ببینی، باسواد باشی، کارآمد باشی، شیوه مبارزه را بدانی، شجاع باشی، برنامه بریزی و جهانی بیندیشی. اگر رعایت کردید می‌توانید بزرگترین انقلاب مردمی و دینی جهان را در عصر جدید ادامه بدهید و الا این انقلاب را در روز روشن از دست شما می‌دزدند شما را هم بازی می‌دهند یا شما را می‌ترسانند یا مأیوس‌تان می‌کنند یا به شک می‌اندازند یا شما را می‌زنند و جابجایی حق و باطل اتفاق می‌افتد.

یکی از حضار: (نامفهوم)

برای امام و انقلاب، آمریکا، روسیه، چپ و راست، چین و فرانسه و... فرقی نمی‌کرد اصلاً امام با کشور خاصی خصومت نداشت با اسم یک کشور خاص مشکلی نداشت امام با استکبار و کفر درگیر بود هر قدرتی شرق و غرب هر وقت با اسلام شروع به مبارزه بکند، تجاوز به حریم و حقوق مسلمین، یا ظلم و استکبار در سطح جهان او یعنی جبهه دشمن خداو مردم است و باید با او در حد توان مبارزه کرد. اگر وارد خانه تو شد که باید بجنگی، جهاد کنی، زن و مرد و کوچک و بزرگ هم ندارد. اگر نه، به تو جرأت ندارد حمله کند اما دارد به مستضعفین، مسلمین و ملت‌های همسایه این‌ها را دارد لت و پار می‌کند و آن‌ها مدام از شما کمک می‌خواهند شما وظیفه دارید به آن‌ها کمک کنید آیات صریح قرآن است می‌فرماید: «ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدانِ الَّذینَ یَقولونَ رَبَّنا أَخرِجنا مِن هذِهِ القَریَةِ الظّالِمِ أَهلُها وَاجعَل لَنا مِن لَدُنکَ وَلِیًّا وَاجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نَصیرًا» (نساء/ 75)؛ چه شده که در را ه خدا و در راه مستضعفین نبرد نمی‌کنید مردان و زنان و کودکانی که حقوق‌شان پایمال شده، تحقیر شدند، سرزمین‌شان اشغال شده، از خانه‌هایشان بیرون‌شان کردند و خدا را صدا می‌زنند و شما آن‌ها را کمک نمی‌کنید؟ در حد توان‌تان آن‌ها را کمک کنید.

و اما این که شما اسم کشورها را می‌فرمایید که آمریکا و روسیه و... اولاً آمریکا با آمریکای آن موقع هیچ فرقی نکرده، این همان آمریکاست. همچنین مبارزه با اسلام، با مسلمین، با مستضعفین، جنگ‌افروزی، دیکتاتوری، تهدید، هنوز شما ببینید آمریکا دارد مثل دهه 60 با ما حرف می‌زند با این که این‌ها سر مسائلی کوتاه آمدند اما ادبیات او تغییر نکرده، هنوز تهدید، تحریم، حتی تهدید اتمی، و این که حکومت باید عوض بشود ما شما را سرنگون‌تان می‌کنیم یا باید تغییر رفتار بدهید. روش و سیاست آمریکا عوض نشده بلکه بدتر هم شده است. زمان امام که آمریکا به هیچ کشور مسلمانی حمله نکرد که اشغال نظامی کند ولی در این دوره به عراق، به افغانستان حمله کرد، به سوریه، دارد در سوریه پایگاه می‌سازد با کمک کُردهای منطقه سوریه. سودان را بمباران کرد، لیبی را همین‌طور. هنوز رفتارهایش ادامه دارد و آمریکا واقعاً هیچ تغییری نکرده نه ادبیات او و نه روش او. بعضی از کشورها تغییراتی کردند. خب عراق افتاده دست آن‌هایی که با صدام می‌جنگیدند. سوریه را خواستند از جبهه مقاومت بگیرند، تنها کشور عربی که به فلسطین خیانت نکرد علیرغم اشکالاتی که دارد نتوانستند پس بگیرند. روسیه هم صریح می‌گوید ما آن روسیه تزاری نیستیم. ملت ایران دوتا تجربه بد با روسیه دارد یکی زمان روسیه تزاری که این‌ها اواخر قاجار حمله کردند و می‌خواستند با انگلیسی‌ها ایران را غارت کنند و بین خودشان تقسیم کنند و یک بخش مهمی را روسیه‌های تزاری از کشور ما را در شمال اشغال کردند و بردند در شرق و جنوب هم انگلیس‌ها بخش‌های افغانستان، پاکستان، بحرین و بعد جاهای دیگر را از ما گرفتند. این روسیه تزاری است. تجربه بد دیگر، روسیه کمونیستی شوروی بود. آن‌ها هم نسبت به ایران همیشه بدخواه بودند و اصلاً هدف‌شان اشغال ایران بود و در یک مواردی هم مستقیم و با واسطه کردند. روس‌ها هم زمان تزارها و هم زمان کمونیست‌ها بلشویک‌ها در کنار انگلیس‌ها به ایران حمله کردند. جنوب را انگلیس‌ها گرفتند و شمال را بین خودشان در جنگ جهانی اول و دوم تقسیم کردند. این روسیه که الآن آمده می‌گوید ما نه تزاری هستیم نه کمونیست هستیم و اصلاً آن‌ها را قبول نداریم. ما نه شعارهای آن‌ها را می‌دهیم و نه ادعاهای آن‌ها را داریم. ما یک روسیه جدید هستیم و هیچ تهدیدی هم علیه ایران و کشورهای دیگر نیستیم. آن روسیه‌ای که به افغانستان حمله کرده و آن روسیه‌ای که شوروی و کمونیستی بوده ما آن‌ها نیستیم حالا این که هستند یا نیستند کاری ندارم. و این که آیا به این‌ها اعتماد صددرصد هست؟ قرآن می‌گوید اعتماد صددرصد نکنید. منتهی این‌طوری دسته‌بندی می‌کند که یکی کافر حربی است و دارد با شما می‌جنگد می‌فرماید نسبت به آن‌ها هوشیار باشید و مبارزه کنید یکی هم مسلمان نیست که با تو اعلام جنگ نداده بلکه با دشمن تو و دشمن مشترک دارد می‌جنگد. اینجا اعتماد صددرصد نکنید اما همکاری را در صحنه عمل ممنوع نکرده است. اما اگر فردا خیانت کرد یا آمریکا ضعیف شد و یا مثلاً چین قوی شد و این‌ها به جای دیگر طمع کردند فرقی نمی‌کند شما به جای آمریکا می‌گویید روسیه و چین. چنان که در قرن 19 انگلیس و فرانسه در رأس استکبار و غارتگری بودند مرگ بر انگلیس و فرانسه، مواضع انگلیس عوض نشده، انگلیس همان مواضع قبل و شیطنت‌ها را دارد. همان کارها را دارد می‌کند. انگلیس و آمریکا مواضع‌شان عوض نشده، روسیه علناً می‌گوید ما آن روسیه نیستیم و مواضع‌مان عوض شده است. خب ما در عمل نگاه می‌کنیم تا جایی که در مسیر خیانت به اسلام و مسلمین و ایران نباشند طبیعتاً روسیه مثل آمریکا نیست مرگ بر روسیه تزاری بله،‌ مرگ بر روسیه کمونیستی بله. این روسیه تا الآن به ایران صدمه‌ای نزده. اما اگر یک روز زد، مرگ بر روسیه هم مثل مرگ بر آمریکاست هیچ فرقی نمی‌کند.

یکی از حضار: (نامفهوم)

دوتا سؤال پرسیدند می‌گویند حالا که جنگ سخت نیست جنگ نرم است ما به آن شیوه مدیریت جهادی و بسیجی زمان جنگ چگونه عمل کنیم؟ بخصوص این که بعضی از بچه‌های همفکر هستند که این‌ها درست معنای سخنان رهبری یا مفاهیم انقلابی را نمی‌فهمند و با افراط و تفریط یا غلط و غیر علمی رفتار می‌کنند.

ببینید بعضی‌ها فکر می‌کنند بسیجی که بچه‌ها زمان جنگ می‌جنگیدند حمله‌های سرخپوستی می‌کردند همین‌طوری یک مرتبه در بعضی از فیلم‌ها می‌بینید که یک مرتبه دویست نفر یک مرتبه بلند می‌شدند که الله اکبر و می‌دوند! اصلاً این‌طوری نبود. این‌هایی که این فیلم‌ها را می‌سازند اصلاً خودشان در جبهه نبودند. هیچ عملیاتی این‌طوری نبوده که الله اکبر بگویند و گله‌ای عملیات کنند. اصلاً عملیات‌ها این‌طوری نبوده. اولاً گشت شناسایی دقیق، هرچقدر هم از جنگ می‌گذشت بچه‌ها با تجربه‌تر و علمی‌تر برخورد می‌کنند. والفجر 8 که می‌خواستیم از اروند عبور کنیم بچه‌های ما دقیقاً اروند را می‌شناختند و بچه‌های گشت شناسایی و غواص‌ها بارها و بارها ظرف چند ماه دقیقاً به عمق اروند رفته بودند که چند متر است، کجاها بستر و کف اروند V شکل است و کجاها u شکل است. موقع جذر سرعت آب چقدر می‌شود و موقع مد چقدر. چقدر موقع جزر آب پایین می‌رود و موقع مد چقدر؟ فاصله‌های آن چقدر است؟ چه زمانی ماه چطوری است؟ خیلی با دقت محاسبه شد. بچه‌های ما اروند را مثل حوض خانه‌شان می‌شناختند این‌قدر می‌رفتند و می‌آمدند. بچه‌های که قرار بود خط بشکنند مثلاً شما این‌ها را نمی‌دانید فکر می‌کنید بچه‌ها همین‌طوری آمدند گفتند بدویم برویم روی مین! یک مین پیدا کنم خودمان را روی آن بیندازیم! یا بزنیم برویم توی آب همین‌طوری! اصلاً این‌طوری نبوده. اولاً کالک‌ها و نقشه‌های هوایی چطوری است، از سنگرها فاصله‌اش با هم چند متر است؟ سرعت آب چقدر است؟ آموزش می‌دیدند که مثلاً شما این‌جا می‌خواهید به ساحل برسید با چه زاویه‌ای شنا می‌کردید که آب تو را این‌جا بیاورد. اگر مستقیم این‌جا را هدف می‌گرفتید آب شما را این‌جا می‌آورد. با چه زاویه‌ای باید شنا کنید که آب تو را این‌جا بگذارد؟ کجا عمق کمتر است و کجا بیشتر است و سرعت آب در جذر چطوری می‌شود؟ چه ساعاتی از شبانه روز کوسه‌ها از توی خلیج فارس توی اروند می‌آیند؟ خورشیدی‌ها و تله‌های انفجاری چه باید کرد؟ در نخلستان چطوری نارنجک پرتاب کنید که به درخت گیر نکند که برگردد جلوی پای خودت بخورد؟ چطوری در گِل باید سینه‌خیز بروی؟ خب این‌ها هم سخت بود و هم روی فکر و برنامه بود. در عملیات بدر سال 63 همه ساعت‌های ضد آب که باید طبق ساعت عمل می‌کردیم. منطقه‌ای که آموزش دیده بودیم عین منطقه جنگی دقیق بود هم ارتفاع نی‌ها چطوری است، عمق آب چطوری است؟ اگر از گروه جدا افتادیم و تیر خوردیم و مجروح شدیم چطوری بتوانیم خودمان را در نیزار و باتلاق زنده نگه داریم؟ خب همه این‌ها علمی بود. این تصور که شما فکر کنید همین‌طور آموزش ندیده که برویم حمله کنیم شهید بشویم این‌طوری نبود. مخصوصاً سال‌های آخر جنگ خیلی کار می‌شود. مثلاً ما توی هورالهویزه بلم پارو می‌زدیم گونی‌هایی همراه‌مان بود که تا می‌دیدیم هلی‌کوپترهای گشتی آمد باید سریع لای نی‌ها می‌زدیم و نی‌ها را روی خودمان می‌شکستیم و این گونی‌ها را روی خودمان می‌کشیدیم که روز روشن هلی‌کوپتر نبیند آن هم یک بلم نبود، صدها بلم بود. دشمن این‌ها را نبیند و واقعاً ‌دشمن ندید بچه‌ها این‌طوری دقیق عمل می‌کردند. شما باید 48 ساعت توی بلم روی آب باشید. دستشویی چه کار کنیم؟ غذا چه کار کنیم؟ نماز چطوری بخوانیم؟ چه کسی پارو بزند و چطوری استراحت کنیم چون 4 نفری جا نمی‌شویم. چطوری در 48 ساعت بخوابی بیدار باشی چطور استراحت کنی؟ خب همه این‌ها آموزش داشت، تمرین داشت، والفجر 8 در سال 64، تک تک بچه‌های غواص – این‌ها را دقت کنید می‌خواهم بگویم الآن هم در حوزه جنگ نرم باید علمی عمل و دقیق کنید چون آن‌جا جان‌ها در خطر بود نه خودت، ده نفر دیگر هم شهید می‌شدند- لذا قبل از عملیات یکی از بچه‌های مسئول لشکرمان که الآن جانباز شده، می‌گفت هرچه قبل از عملیات بیشتر عرق بریزید توی عملیات کمتر خون می‌ریزد. که بعد دیدند این جمله برای این شهید است که فیلم او را ساختند او هم گفته بوده (شهید متوسلیان). خب خون بچه‌ها برایشان مهم بود دقت می‌کردند. بچه‌های غواص والفجر در سنگرهایی با دوربین‌های خیلی قوی، باید هر غواص دقیق با دوربین نیم ساعت حداقل نگاه می‌کرد یادداشت می‌کرد که فاصله سنگر چقدر است، کدام سنگر را باید بزنم؟ تیم من کدام سنگرها را باید بزند؟ فاصله دو سنگر چند متر است؟ سنگر چندتا پنجره دارد؟ نارنجک را از کدام پنجره باید داخل بیندازیم؟ اگر نشد از کدام؟ همه این‌ها دقیق بود. مثلاً مسئولیت تیم نفوذ ما،‌ اول باید نفوذ می‌کردیم و باید دو – سه سنگر را اول دقیق می‌زدیم و می‌دانستیم از کدام پنجره باید نارنجک را بیندازیم. اگر قبل از این که آن طرف آب برسیم، شب- نصفه شب لو رفتیم توی آب می‌زنند چه کار باید بکنیم؟ اگر از بقیه جدا شدیم چه کار کنیم؟ اگر توی آب تیر خوردیم چه کار کنیم سروصدا نشود که دشمن نفهمد عملیات است؟ خب شما ببینید. غواص‌ها هر کدام با دوربین، دقیق سنگری را باید منهدم می‌کردند می‌دیدند هر کسی معلوم بود که هر تیمی کدام سنگر را باید بزند و دقیق یادداشت می‌کرد. چندتا پنجره دارد و چطوری است؟ تیم ما قرار بود دوتا سنگر یا سه‌تا سنگر را منهدم کنی بعد مستقیم و سریع همان شب تا عمق نخلستان باید می‌رفتیم. یک چهارراهی بود که عکس هوایی‌اش را به ما نشان داده بودند و ما سریع باید آن‌جا می‌رفتیم توی چهارراه موضع می‌گرفتیم دوتا وظیفه و دوتا مأموریت داشتیم. یک) افسرهای عراقی تا درگیری می‌شود زود فرار می‌کنند نگذارید فرار کنند یا اسیر بگیرید یا اگر دارند می‌روند بزنید. دو) تا صبح نشده هیچ ماشین کمکی و زرهی نباید از عقب جبهه دشمن توی خط بیاید یعنی باید آماده باشیم که هر نفری هستیم باید آماده باشیم که هر ماشینی آمد بزنیم یعنی نه از خط مقدم کسی عقب برود و نه از عقب کسی بیاید و مثل ما، ده‌ها تیم نفوذ. ببینید همه این‌ها دقیق بود حالا توی عمل اتفاقاتی می‌افتد. ما توی آب مجبور شدیم افتادیم این یک شهید داد. ببینید این‌قدر بچه‌ها دقیق عمل کردند. مثلاً ستون بچه‌های عاشورا، بچه‌های تبریز سمت راست ما بود ما همین‌طوری که وسط اروند بودیم می‌دیدیم که این تیربارهای دشمن رسام تیر دیده می‌شد، توی سطح آب می‌زد و این تیر توی سر و صورت بچه‌های غواص‌های عاشورا می‌خورد. ولی خب این‌ها نفهمیده بودند ما هم این‌جا هستیم و دویست متر آن طرف‌تر هم یک ستون است و همین‌طور ده‌ها ستون غواص دارد می‌آید. فکر کرده بودند آن‌جا یک نیروی گشتی است. خب به ما و بچه‌ها گفته بودند که اگر ستون بغلی لو رفت و دارند توی آب شهید می‌شوند باید به مسیرتان ادامه بدهید. اگر کسی در آب تیر خورد و مجروح شد چه کار کرد؟ ما مجروح و غواصی داشتیم که توی آب تیر خورده بود برای این که سروصدا نکند که معلوم نشود این‌جا هم یک ستون است – تیر اتفاقی به او خورده بود – این خودش دست خودش را گاز می‌گرفت مدام سرش را زیر آب می‌برد این صحنه را یکی از دوستان برای من تعریف کرد که این سروصدا نکند. همان دقت، همان شجاعت، همان فداکاری، یکی هم، همان علم و عقلانیت. همه چیز را بچه‌ها محاسبه می‌کردند و اگر هم جایی محاسبه نمی‌شد بلد نبودند. نمی‌دانستیم چیست؟ قبل از خیبر، اولین باری که بمباران شیمیایی شد ما توی خط درگیر بودیم شرق دجله بود - بچه‌ها به هوای تظاهرات‌های زمان شاه که گاز اشک‌آور می‌زد ما سریع آتش روشن می‌کردیم و لاستیک آتیش می‌زدیم- وقتی که شیمیایی زده بودند یکی از بچه‌ها گفت لاستیک آتیش بزنیم همون لاستیک‌های ماشین‌های عراقی‌ها را. این‌قدر بچه‌ها ناشی بودند. این آمپولی هست که تا شیمیایی می‌شد باید این طرفش را می‌گرفتیم محکم توی ران پایت می‌زدی این سوزن شلیک می‌شد و خودش تزریق می‌کرد که آلوده نشود. گاهی بچه‌ها برعکس می‌زدند، گاهی سوزن توی شصت‌شان می‌رفت! خب بچه‌ها چه کسانی بودند؟ مثل شماها شاید هم کوچکتر. هیچ کس هیچ چیز نمی‌دانست مردم بودند، مردمی بود، جنگ پارتیزان مردمی منتهی به شیوه کلاسیک. اصلاً روش جنگیدن‌مان هم من‌درآوردی بود. همان دقت‌ها را شما بکنید. در جنگ نرم مقاله می‌نویسید، در فضای مجازی هشتک راه می‌اندازید، فیلم می‌سازید، یک کلیپ می‌سازید، یک کاری نکن که وقتی بچه‌های مسلمان و نیروهای انقلاب می‌سازند خجالت بکشند که چقدر بی‌سواد است! چقدر بی‌هنر است! چقدر بی‌عرضه است! این چیه مسخره! و کاری نکن که نیروهای جبهه مقابل انقلاب خوشحال بشوند بگویند خودتان تکثیر کنید! بچه‌ها این را تکثیر کنید به نیروهای خودشان بگویند بچه‌ها این‌ها را تکثیر کنید که بیشتر آبروی این‌ها برود! وقتی می‌خواهید در یک حوزه‌ای اظهارنظر کنید و پاسخ یک شبهة یک سؤالی را بدهید یا خودتان مقاله‌ای بنویسید اول درست فکر کن و به 5 نفر بده بخوانند ببین خودت را قانع می‌کند؟ اصلاً این جواب درست است؟ این ادبیات درست است؟ این محتوا درست است؟ آن طرف نگویند ببینید اینها این‌طوری‌اند! حزب‌اللهی‌ها عقل‌شان در همین حد است! سوادشان در این حد است! یا باید حزب‌اللهی باشی یا عاقل، دوتایی‌اش با هم نمی‌شود! یا حزب‌اللهی باش یا ماهر. یا حزب‌اللهی باش یا هنرمند. باید قوی کار کنید. تُن صدا و کش دادن جمله‌ها که معیار نیست. گنده گنده حرف زدن معیار نیست.

یکی از حضار: امام جام زهر را نوشید یا به او نوشاندند؟

جواب استاد: امام حسن(ع) چه کرد؟ پیامبر(ص) در صلح حدیبیه چه کرد؟ طبیعی است که آن‌طور که می‌خواستند و می‌باید همه در صحنه پای کار نبودند و این مجبور می‌شدند مطالبات را مثلاً سه‌تا مطالبه است از یکی از آن‌ها بگذرند. به دوتایش اکتفا کنند که اصل آن بماند. به یک معنا نوشاندند. بله یک کسانی کوتاهی کردند به وظیفه‌شان عمل نکردند حتی از پشت جبهه خیانت‌هایی کردند بعد هم یک کسانی اعلامیه علیه امام می‌دادند عوض این که حمایت کنند علیه امام و انقلاب صحبت می‌کردند. اما نوشیدند به این معنا که مجبورشان کردند بالاخره می‌دیدند الآن وظیفه این است.

ببینید دوستان این که چه زمانی چه وظیفه‌ای داریم؟ بستگی به شرایط و موقعیت دارد. که شما گاهی مجبور می‌شوید از هدفی که ده‌تا امتیاز دارد عقب بیایید برای این که هدف با 8تا امتیاز را نگه دارید. همین قضیه برجام، خب این که صددرصد حق با ما بود، 120 کشور دنیا در قضایای هسته‌ای گفتند حق با ایران است جهان این بود برای بعضی‌ها کل جهان آمریکا و انگلیس است! جهان که این بود. این‌ها گفتند با آن یکی جهان باید آشتی کنیم! یعنی با دو – سه‌تا جهانخوار نه با جهان. خیلی خب اگر ما می‌توانستیم و اگر این امکان بود که هیچ عقب نرویم و بتوانیم منافع ملت و حقوق و عزت مردم را هم حفظ کنیم خب عقب نمی‌رفتیم. خب وقتی که مجبور می‌شویم یک قدم عقب بیاییم و کسانی با ضعف و وابستگی مجبورتان می‌کنند شما عیبی ندارد یک قدم عقب می‌آیید برای این که کل نهضت آسیب نبیند. اگر یک جایی بین حفظ صددرصد اصل اسلام و نظام و انقلاب، با حفظ یک امتیاز خاص، تزاحم شد و قابل جمع نبود شما مجبور می‌شوید از آن 5تا برای حفظ 95تا بگذرید. قضیه این است. بله اگر ما می‌توانستیم و می‌شد، اگر از پشت جبهه نگرانی نبود، اگر این نگرانی نبود که یک عده از افکار عمومی مسئله برایشان حل نشود خب بله نباید تعطیل می‌کردید، نباید بُتُن می‌ریختید. چون حق صددرصد قانونی ما بود ولی بخاطر بعضی از مسائل مجبور می‌شویم.

دیگر این که فرمودند راجع به شهید متوسلیان خاطره بگو؛ من از ایشان خاطره‌ای ندارم برای این که ما و نیروهای ما برای لشکر مشهد بودیم و آن‌ها برای تهران بودند من از ایشان خاطره شخصی ندارم.

یکی از حضار: (نامفهوم)

جواب استاد: نظام منظورشان رهبری است. ببینید برجام را رهبری به 9 شرط پذیرفتند. سوال این است که آیا به این 9 شرط عمل کردند یا نه؟ اگر کسی نقل قول می‌کند و می‌گوید نظام این را گفته و نظام آن را گفته، اگر منظورش رهبری است باید بگوید کجا گفته؟ چی گفته؟ و چه زمانی گفته؟ من نمی‌خواهم بگویم گفته یا نگفته، باید شفاف و دقیق صحبت کند این که همین‌طوری سرش را ببندند و بدوزند نمی‌شود. چون روحیه بعضی‌ها این‌طوری است تا مهمترین مسائل که پیش می‌آید همین‌طوری رد می‌شوند ولی وقتی به یک لحظه بحرانی می‌رسد می‌گویند آقا زود سروتهش را بهم بدوزید برویم! گفتند برویم! ببینید شما چطوری عمل کنید ممکن است تصمیمات فرمانده‌تان عوض بشود! چون فعل محال که نمی‌تواند انجام بدهد. ما در خطی در جبهه داریم درگیر می‌شویم اگر گردانی که مسئول حفظ یک محوری است اگر او درست بجنگد و بتواند نگه دارد فرمانده لشکر او یک تصمیمات دیگری می‌گیرد و می‌گوید حالا آن‌جا را که نگه داشتیم و توانستیم حالا دو کیلومتر آن‌طرف‌تر برویم و با آن‌ها دست بدهید حالا این کار را بکنید و... ولی اگر یک گردان درست عمل نکرد یا نخواست یا نتوانست آن سر پل را از دست داد طبیعی است که فرمانده او دیگر نمی‌تواند همان نقشه قبلی را ادامه بدهد و یک طرح جدید می‌ریزد. می‌گوید خیلی خب حالا که آن‌جا را از دست دادیم حاالا توی شرایط جدید بیایید این‌طوری عمل کنید. بنابراین این‌هایی که از طرف نظام نقل قول می‌کنند باید مستند و دقیق نقل قول کنند و نظام هم اگر منظور رهبری است، امام هم همین‌طور است مگر امام می‌خواست قطعنامه بدهد و صدام بماند؟ نه نمی‌خواست. ولی وقتی دید که شرایط پشت جبهه، و توی جبهه به لحاظ مالی، به لحاظ سلاح، به لحاظ تهدیدات دشمن و اتفاقاتی افتاده که به صددرصد اهداف نمی‌رسی از ده درصد آن صرفنظر بکن. اما خط‌تان را عوض نمی‌کنید.

یک جمله بگویم، بعضی‌ها بعد از قطنامه گفتند که خب دیگه اصول‌مان را کنار بگذاریم. شعارمان را کنار بگذاریم که فکر می‌کردند جنگ جنگ تا پیروزی؛ شعار مبارزه با کفر و استکبار را کنار بگذاریم. نه اصلاً. اولاً شعار جنگ جنگ تا پیروزی تحقق پیدا کرد. ما جنگ را بردیم دشمن را بیرون کردیم. ثانیاً اگر تحقق پیدا نمی‌کرد این شعار، یک شعار تاکتیکی است. شعار اصلی چیست؟ نبرد با کفر و استکبار است. ما تا آخر پای این شعار ایستادیم هم در پیام قطعنامه هم حکم اعدام سلمان رشدی را داد و هم حرف‌هایی که بخشی از آن‌ها را الآن این‌جا گفتم را گفت. یعنی شعله انقلاب را اتفاقاً بالا کشید. این را دقت کنید. خب امیرالمؤمنین(ع) نمی‌خواست معاویه در صفین بماند ولی وقتی که اتفاقات افتاد و این‌طوری و آن‌طوری شد مجبور به مصالحه شد. امیرالمؤمنین(ع) در مذاکرات نمی‌خواست ابوموسی اشعری در طرف سپاه امام مذاکره کند ولی عملاً تحمیل کردند. وقتی که شما یک جاهایی نمی‌توانید تکلیف‌تان عوض می‌شود. بحث این است. منتهی بعضی‌ها نتیجه گرفتند که پس کل شعارهای انقلاب را کنار بگذاریم. مثلاً شعار انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست، سؤال: خب از وقتی که برجام را داریم چرا این شعار را نمی‌دهید؟ همه جا می‌گفتید! جواب، این شعار درست است هنوز هم درست است. همین الآن هم انرژی هسته‌ای حق مسلّم ماست. این شعار را الآن هم باید بدهیم. این که در یک توافقی دوتا امتیاز دادی که آن‌ها هم امتیازاتی بدهند و از یک مانعی عبور کنی این معنی‌اش این نیست که شما بپذیرید ما باید تن به ذلت بدهیم! یا کلاً انرژی هسته‌ای تعطیل! نفت هم فلان، همه چیز را کلاً بده برود. نه ما این‌جا دو تیپ آدم داریم. عملیات بدر عقب آمدیم. امام پیام داد مرحوم سیداحمد خمینی پیام امام را خواند. ضبط کرده بودند توی قرارگاه آمدند و بین بچه‌های ما که مجروح بودیم عقب آمده بودیم یک عده جاده خندق را حفظ کردیم و یک بخشی که چهارراه خندق که ساحل دجله بود چند کیلومتر عقب آمدیم. بمباران شدید شیمیایی اذیت بودیم. خب مثلاً شما 6 قدم جلو رفتید بعد 2 قدم عقب می‌آیید. خب حالا این یک عقب‌نشینی دو قدم از شش قدم، یک عقب‌نشینی تاکتیکی است. این معنی‌اش این نیست که شعار مرگ بر صدام و جنگ جنگ تا پیروزی را پس گرفتیم. پیروزی اسلام بر کفر و مظلوم بر ظالم را ما پس نگرفتیم. شعار طوری است که مجبور می‌شوی دو قدم عقب بیایی. قرآن بین فرار از جبهه و عقب‌نشینی تاکتیکی تفکیک کرده است. قرآن کریم صریح می‌فرماید هرکس فرار از دشمن کند این کفر است هرکس در جبهه‌ای که دشمنان اسلام وارد جنگ با آن شدند عقب‌نشینی یعنی فرار بکند قرآن می‌فرماید کافر است و جای او در جهنم است. اما همین قرآن می‌گوید در فلان شرایط که شرایطی پیش می‌آید عقب‌نشینی تاکتیکی استثناء می‌دهد می‌گوید «إلا» فقط عقب‌نشینی تاکتیکی آن اشکالی ندارد چون دو قدم می‌آیی عقب که دوباره بعد ده قدم جلو بروی. اما یک وقت یک کسی بگوید خیلی خب حالا که دو قدم عقب آمدیم کلاً عقب برویم تمام شد. فرق بین خائن و سازشکار این است با عقب‌نشینی تاکتیکی مجاهدانه. صلح حدیبیه را پیامبر امضاء می‌کند دستاورد بعدی آن فت مکه است. آن عیبی ندارد. عقب‌نشینی تاکتیکی با آن فرق می‌کند لذا امام محکم‌تر هم شعار داد.

یکی از حضار: اولویت با انقلابی کردن ملت‌های غیر انقلابی است یا با مسلمان کردن ملت‌های غیر مسلمان؟

جواب استاد: این اولویت بستگی به شرایط دارد. اصلاً هدف نهایی چیست؟ هدف نهایی گسترش توحید و عدالت در جهان است. توحید، مسلمان شدن، عدالت، انقلابی شدن و این‌ها از هم تفکیک نمی‌شوند. این هدف اصلی است. اما این که شما در چه شرایطی؟ کجا؟ با چه امکاناتی؟ با چه فرصت‌هایی؟ چه تهدیدهایی؟ چه اولویتی پیدا کنید این تفاوت می‌کند. ممکن است بخشی ائتلاف‌ها و همکاری‌هایی داشته باشید که برای پیروزی خود توحید لازم است. پیامبر اکرم(ص) با بعضی از قبایل مشرک اتحادیه داشت. پیمان ائتلاف داشت با این که آن‌ها موحد نبودند نمی‌گفت آن‌ها دوست و برادر امت ما هستند ولی همکاری داشت می‌گفت اولاً این‌ها با ما نجنگند و ثانیاً دشمن مشترک با این‌ها داریم. از این‌ها برای مهار او استفاده کنیم. اما هدف نهایی چیست؟ هدف نهایی این نیست که ما بر آن‌ها پیروز بشویم هدف نهایی گسترش توحید و عدالت است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha